1 مهر 1392
کد خبر : 879

نترس!

نثر - نترس

نه اولش پیداست

ونه اخرش....

بااین همه بگذار بنشینم ونفس تازه کنم ،نترس

تصمیم من عوشض نمیشود،به سنگی بدل نمیشوم که کنار راه افتاده باشم

 

نترس

این بار هم که تاول های پاهایم خشک شود

دوباره عاشقت میشوم...دوباره راه میافتم....دوباره گم میشوم..

هر طور شده این راه را تا اخرش میروم.

 

کلید واژه ها :
نثر نترس
ادبیات / نثر mehdima 4078 بازدید 0 نظر پرینت
  • +10

دیدگاه خود را ثبت کنید :

نام شما :*
ایمیل شما :
نظر شما :