17 دی 1392
کد خبر : 1280

ردپای تو

 

شعر ردپای تو

بار ها صدایت کردم

فریاد بر اوردم
تو را به سوی خویش خواندم
شب از برایت گریستم
سحر به یادت دعا کردم
روز به یادت فریاد کردم
گویا نمی شنوی...
شاید دوری چنین کرده
صدایت می کنم از بی خبری

 


اه از این واژه سخت
نمی گذارد ارامش بیابم
چرا نیستی؟
فکرم روحم و چشمانم بی تاب توست
چشم به راهت دوخته ام
کور سوی امیدم هنوز
رد پای تو را به خاطر میاورد

شاعر :صدیقه بارانی


ادبیات / شعر باران 3 596 بازدید 1 نظر پرینت
  • 0

دیدگاه :

  1. User Avatar
    soda  ـ  در تاریخ : 23/10/1392 - 16:36
    سلام . از اینکه به جمع دوستان خودتون برگشتید بسیار خوشحالیم....

    --------------------

دیدگاه خود را ثبت کنید :

نام شما :*
ایمیل شما :
نظر شما :