شعر لیلی و مجنون

شعر لیلی و مجنون

تاریخ : 28 مهر 1395 نویسنده : sepahna موضوع : ادبیات / شعر
شعر لیلی و مجنون یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست   عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود    
ملاقات

ملاقات

تاریخ : 23 شهریور 1395 نویسنده : sepahna موضوع : ادبیات / شعر
شاخه ای رُز، در لیوان لب پریده این فوق العاده ترین تصویر در خانه ی من است وقتی از بی قرارترین ملاقات عمرم برگشته ام اینجا تهران است اما هر چه به من نزدیکتر می‌شوی خانه ها منارجنبان می شوند ! با دیدنم دست تکان می دهی پیاده رو شالیزار می شود . به نیمکتی می رسیم حالا خلیج فارس همین حوض روبه روست که نهنگی در آن خون بی رنگ زمین را فواره می کند
برای تو شعر نوشتم

برای تو شعر نوشتم

تاریخ : 23 شهریور 1395 نویسنده : sepahna موضوع : ادبیات / شعر
می‌ توانستم گیلاسم را تا نیمه از شرابِ کهنه پر کنم می‌ توانستم یکی‌ از آن آهنگ‌های قدیمی‌ را بگذارم و آرام آرام خمارِ نوستالژی روزگارِ خوب شوم می‌ توانستم پا برهنه
ما عاشق همیم

ما عاشق همیم

تاریخ : 23 شهریور 1395 نویسنده : sepahna موضوع : ادبیات / شعر
دلم می‌خواهد فکر کنم تو اهل این‌جایی! اصلن فکر کنم تو الآن همین‌جایی، همین حالا کنار همین نوشتن‌ها کنار همین‌که فکر می‌کنم، همین‌که می‌بینم کنار همین سلام، علاقه‌یِ خوبم علاقه جانِ من