کانال ما در تلگرام
طنز فانتزی

یکی از فانتزی هام

یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان، بعد دکتر بگه اوه خدای من این گروه خونیش خیلی کمیابه بعد پرستار با قیافه اشفته به دکتربگه دکترنبضش ضعیف شده باید هرچه زودتربهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون بگه د لامصب یه نگاهی به دوروبرت بنداز دخترم داره جون میده!

بعد من در حالی که دارم هلی کوپتروخاموش میکنم وسویچشو درمیارم از هلیکوپتر بیام بیرونوبالبخندملیح استینمو بالابزنم به دکتر بگم یالابزن...بعدپدر دختره بکه دیر کردی داماد گلم بعد من برم تو اتاق عمل بعد دختره که به هوش اومد بگه:پس عشق من کوش بعدباباش از پنجره به افق خیره بشه وبالخندرضایت بگه:متاسفانه به خاطره ها پیوست

+9
نام:*
ایمیل:


جستجو در سایت
برند مورد علاقه شما
تقویم سایت
<    «  مهر 1399  »    >
شیدسچپج
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930