عضویت در گروه جوکسرا
باز هم

باز هم

تاریخ : 17 خرداد 1392 نویسنده : soda موضوع : ادبیات / شعر
باز هم كنار دريا و كف ساحل گيسوانت را بياور شانه پيدا مي شود بغض داري شانه ي مردانه پيدا مي شود
من و ياد تو

من و ياد تو

تاریخ : 04 اردیبهشت 1392 نویسنده : seti1365 موضوع : ادبیات / شعر
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
خودت خواستی

خودت خواستی

تاریخ : 27 آذر 1391 نویسنده : sepahna موضوع : ادبیات / شعر
خودت خواستی که من مجبور باشم برم جایی که از تو دور باشم تو پای منو از قلبت بریدی خودت خواستی که من اینجور باشم **** خودت خواستی که احساسم بشه سرد خودت خواستی نمیشه کاریم کرد می دیدم دارم از چشمات میفتم مدارا کردم و چیزی نگفتم ********* برام بودن تو بازی نبود و از اول آخرش رو می دونستم تو تونستی ولی من نتونستم ******************* برات بودن من کافی نبود و حقیقت این که می بافی نبودو دارم دق می کنم