میخوانمت....

میخوانمت....

تاریخ : 20 آذر 1398 نویسنده : soda موضوع : ادبیات / شعر
برف می بارد ارام به نمایی از سر تقصیر باران شکسته باز نمیشود بسته به دل یک عابر و این منم باز میخوانمت از قعر یک تاریخ و میخوانمت از بیخ و بن یک اشک به تاوان دلی که برای تو اینگونه خواهش میکند ارام و من میخوانمت از جنس سرد یک اغوش مرده در بر یک برف طولانی (soda)
ملاقات

ملاقات

تاریخ : 23 شهریور 1395 نویسنده : sepahna موضوع : ادبیات / شعر
شاخه ای رُز، در لیوان لب پریده این فوق العاده ترین تصویر در خانه ی من است وقتی از بی قرارترین ملاقات عمرم برگشته ام اینجا تهران است اما هر چه به من نزدیکتر می‌شوی خانه ها منارجنبان می شوند ! با دیدنم دست تکان می دهی پیاده رو شالیزار می شود . به نیمکتی می رسیم حالا خلیج فارس همین حوض روبه روست که نهنگی در آن خون بی رنگ زمین را فواره می کند