شعر شب یلدای پاییزی

شعر شب یلدای پاییزی

تاریخ : 30 آذر 1398 نویسنده : soda موضوع : ادبیات
در این شب بلند رویایی سکوت توباز زمستان است و من از بهر یک بهار دور از تو میان یک مشت هذیانهای بی نام پر از اشوب و دلواپس
تو بخواه....

تو بخواه....

تاریخ : 21 آذر 1398 نویسنده : soda موضوع : ادبیات
به شکرانه ای از باد و بیم از اسمان مه گرفته و ماهایی که در یک گلدان بی من یا که بی تو خار روییده و یک اغوش سرد و بی حاصل از لب های برچیده ، نباید از دل گنجشک خیس در باران غافل بمانیم تو اینک باز از باران و چتر و خیسی لبهای دوخته همچنان گویی و من در لا به لای برگ های فرسوده پاییز همچنان اواز میخوانم
میخوانمت....

میخوانمت....

تاریخ : 20 آذر 1398 نویسنده : soda موضوع : ادبیات / شعر
برف می بارد ارام به نمایی از سر تقصیر باران شکسته باز نمیشود بسته به دل یک عابر و این منم باز میخوانمت از قعر یک تاریخ و میخوانمت از بیخ و بن یک اشک به تاوان دلی که برای تو اینگونه خواهش میکند ارام و من میخوانمت از جنس سرد یک اغوش مرده در بر یک برف طولانی (soda)